بـــاغ رمــــــان

همه مدل رمان را در اینجا بخوانید و دانلود کنید

درباره من
سلام دوست عزیز

این وبلاگ موضوع اصلیش معرفی و نشر بهترین رمان های ایرانی و خارجی هس(مخصوصا عاشقانه)،در کنار اون سعی کردیم یه فضای صمیمی و سرگرم کننده برای خواننده های عزیزمون مهیا کنیم.
تا یادم نرفته بگم که صد البته پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران هم هست.
ممنون میشیم که با نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات قشنگتون تو بهتر شدن وبلاگ به ما کمک کنین.
خوندن رمان های نویسندگان باغ رمان فراموش نشه.
(درضمن اینجا اگه با دشمنت هم برخورد داشتی حفظ احترام واجبه)

(برای تبلیغات از طریق ایمیل با ما تماس بگیرید. baghe.roman@gmail.com )
*****************************
رمان هایی هستند که با آنها زندگی میکنیم ،
نفس میکشیم
میخندیم
گریه میکنیم
و قد میکشیم.
رمان هایی هستند که با آنها سفر میکنیم ،کوله پشتی مان را پراز
تجربه هایشان میکنیم وهمچو چادری درآنها پناه میگیریم.
رمان هایی هستند که صلح وامید ودوستی را چه کودک یا نوجوان باشیم
و چه یزرگسال به ما هدیه میدهند.
رمان هایی هستند که اگر آنها را نخوانیم ،چیزی کم خواهیم داشت.
رمان هایی هستند که باید خواند...
رمان هایی برای خواندن...
موضوعات
نويسنده :داش علــی
تاريخ: سه شنبه 1392/06/05 ساعت: 8:1
اینم پست چهارم 

بابا نظر یادتون نره 

برید ادامه

نويسنده :داش علــی
تاريخ: سه شنبه 1392/06/05 ساعت: 7:55
اینم یه پست دیگه

نويسنده :داش علــی
تاريخ: سه شنبه 1392/06/05 ساعت: 7:54
اینم پست دوم لفطن نظر یادتون نره....

نويسنده :داش علــی
تاريخ: سه شنبه 1392/06/05 ساعت: 7:49
خلاصه:تو رفتی چه ساده چه ازاد چه راحت چه اسوده همانند نامت ازاد ولی نمیدانستی باران هرکجا که باشی میبارد هرکجا و من میدانم که برمیگردی آن وقت است که من انتقامم را میگیرم ان وقت است که رعدو برق میزند
ژانر:عشق زیاد ولی نه درحدی که دلو بزنه
کل کل ولج بازی میشه گفت زیاد ولی نه بچه گانه
خیانت کم خیلی خیلی کم 
انتقام تا اونجایی که لازمه
طنز کم
غم وغصه داره ولی سعی میکنم اذیتتون نکنه
معمایی داره ولی سعی میکنم درحدی نشه که اعصابتونو بهم بزنه
پایانش هم خوب تموم میشه همون طور که دوست دارید قول میدم چون از پایانای تلخ خوشم نمیاد
مقدمه هم از دوسته خوبم مهدیه
امروز در دلم غوغاست چیز تازه ا ی یافتم
بازهم عکسش را دیدم دل به چشمانش باختم
چشمانش پراز غم بود پراز اندوه این دنیا
رنگ نگاهش ناامیدی بود پراز سختی این دنیا
دلیلش را نفهمیدم صدای آهش رانشنیدم
دلیل نفهمیدم این است چون دردش را نچشیدم
***
هنوز هم به یاد می آورم آن نگاه شیرین را
هنوزهم در خاطرم هست آن صدای خوش آهنگین را
من از دوری تو می سوزم نمی خواهم این دوری را
تاکی،به چه مدت نبینم این نگاه آتشین را
دگرصبرم به تنگ آمد نمیخواهم این رویای امکان ناپذیررا
***
کاش می شنیدی حرفهای دلم را
کاش میفهمیدی دلیل زخم دلم را
کاش می دیدی که کسی هم هست کنارت
که وقتی بگریی،میگرید
هروقت بخندی می خندد
هروقت بمیری ،می میرد
ندیدی،توهیچ کدام را ندیدی
توحتی من راهم ندیدی
چشمانت را بستی وبه حرفهایم خندیدی
تواین عشق بی کناه را هم ندیدی
حال بدان من چه کار میکردم:
باهر نگاه پرغرورت آب می شدم 
همچوبرفی در زمستان ذوب می شدم
اگر نگاهت پراز غم بود
غم مهمان دل من هم بود
پس چرا چشمانت را بسته ای
پس چرا دل بی کسم را شکسته ای
دگر چه گویم ازغم دلم
بهتراست بمیرم به خاطر دلم
***
تلاش هایم بی فایده است نگاه هایم بی نتیجه است
بودن بااو مثل یک رویاست رویایی که فقط رویاست
نمیدانم این چه سرنوشتیست که هرگز نمیرسم به تو
ولی این را خوب میدانم دردلم فقط تویی وتو
جلد رمان هم که کار خودمه تو امضام هستش

نویسنده : غزل91 کاربر نود هشتیا

منبع : نود هشتیا